'

تقویم امروز

امروز : شنبه
30. ثور (اردیبهشت) 1391
28. جمادي‌الثاني 1433
20. می 2012


ادبیات و هنر

jaghori.netدستمال را از پشتم باز نموده و کتاب های داخل ان را به درون طاقچه منظم میچینم.  آخر ان سال ها از کیف و بکس؛ مکتب خبری درکار نبود. ما بچه ها کتاب های مان را به درون دستمالی می پیچیدیم و بعد ان را محکم به پشت مان می بستیم. کتاب همیشه شیرین ترین کس ام بوده. اما، در حضور شفیقه خانم زیاد به ان ها توجه نمیکردم. چون میدانستم که چشم دیدن من و کتاب هایم را ندارد. هر سال که میگذشت، بر تعداد کتاب ها نیز افزوده میگردید. و من موقع که کسی متوجه نبود، با چه غرور و لذت ی خدای من به کتاب ها نگاه که نه میکردم.

jaghori.netچراغ فتیله یی نفت سوز به درون طاقچه می سوخت و با نور ضعیف و زرد رنگی، به خانه روشنایی می بخشید. ان شب جان علی و سید حکیم برای گوش دادن به اخبار رادیو، به خانه مان آمده بودند. طبق معمول همیشه گی پدرم اول به اخبار رادیو کابل گوش میداد و بعد هم به رادیو بی بی سی و...! اخبار دیگه تمام شده بود و از رادیو کابل موسیقی دل نشین در حال پخش شدن بود:

jaghori.netسید محمد بخش معلم مان، با ارادت و احترام خاص ی، آیات حک شده در ورق های قرآن را میبوسد و آن را به چشمان اش میمالد و بعد، بر روی میز میگذارد. او، زیر لب هی تند و تند، شروع میکند به دعا خواندن که، در همین اثنا از دهلیز مکتب صدای اشپلاق (سوت) چبراسی بلند میشود. معلم از صنف خارج می گردد! و به تعقیب ان ما بچه ها با شلوغی و سرو صدا به دهلیز، و از دهلیز به بیرون از مکتب، خارج میشویم! کسی سوت میزند! کسی میدود و کسی هم چیغ میزند و... و خلاصه در یک چشم به هم زدن، فضای مکتب کاملا از بچه ها، خالی میگردد.

jaghori.netدرخت ها جامه رنگین کمان بر تن نموده بودند. و پاییز؛ با روح جادو یی و توانمند خویش، از کوه و کمر! و از چهره طبیعت، اخرین بقایای گل و سبزه را به فنا شدن، فرا میخواند! و باد، هر روز با سوز و سرما ی بیشتر تر نم خواب، و پیک جدا یی و افتراق ر ا، بر طبیعت و دامان وی، به زمزمه گرفته بود!  برگ و برگها یی رنگ می باختند و بعد؛ از دامان شاخسار ها به پرواز آغازیدن می گرفت! و دست تقدیر باد؛ این برگها ی معلق و بدون ریشه را؛ در کوه و کمر؛ کوی و بر زن به بازی گرفته بود! که؛ برگ و برگها، سهم مهاجرت و آواره گی، بر تقدیر و سرنوشت شان حک گردیده؛ و رقم خورده بود.....!

jaghori.netبازگو یی یتیمی و دنیا ی تلخ آن، قلمی میخواهد اعجاز گونه. اعجازی که، بتواند یتیم و محرومیت ها ی روحی، روانی، جسمی و دنیای رنج بیکران وی را به گونه حقیقی ان، به ترسیم بکشد. در افغانستان، اکثرا مناسبات و ارتباطات اجتماعی در آن خشن، نا معقول و غیر انسانی بوده است! و این تکرار متواتر زهر تلخ و کشنده (مناسبات آدم ها)، از بطن همان فرهنگ خشن و غیر انسانی حاکم بر جامعه ما، ریشه گرفته است! فرهنگی که، به راحتی فرزندی پدر اش را به ذبح میگرد و یا هم اینکه پدری فرزندش را در قصاب خانه تربیت با چماق غرور و حماقت به کام مرگ می فرستد... که در هر دو حالت آن، آب از آب تکان نه میخورد، گویی انسان ها یی به سلاخی گرفته نه شده اند!

مطالب بیشتر...

صفحه 2 از 2

شعر روز

گدایان بهر روزی طفل خود را کور میخواهند  طبیبان دائما مخلوق را رنجور می خواهند  همیشه مرده شویان راضی اند برمردن مردم  بنازم مطربان را،خلق را مسرور میخواهند