'
سالن کالج هنرهای زیبای ادلید محل برگزاری برنامه ادبی هنری بود که توسط مرکز فرهنگی در دری- شاخه استرالیا ی جنوبی در تاریخ ده آگوست ترتیب داده شده بود.
ابتدا "لیز پارکر" به نمایندگی از کالج هنرهای زیبا، در صحبت کوتاهی به معرفی مرکز درّدری پرداخت و از اینکه چنین محفلی فراهم شده تا مردم استرالیا با فرهنگ ، ادبیات و هنر افغانستان آشنا شوند، ابراز خوشحالی کرد.
در بخش اول سه شاعر جوان به قرائت اشعارشان به انگلیسی و دری پرداختند. روح الله دانش، عزیزه ظفری و کاظم درویش هر کدام تازه ترین آثارشان را خواندند و هر کدام کلکینی به سرزمین اجدادیشان باز کردند و از خوشی ها و غمهای مردمشان گفتند.
تا دور دست ها رسيده ام
و تا اينجا
پشتِ اين آبهاي بزرگ
وقتي آسمان كابل،
آسمان هندو كوه
و آسمان شهرم توفاني بود
ما كاغذ پرانِ بوديم كه از دست هاي شما رها شديم
با باد ها در آميختيم وتا اينجا رسيديم
.... (قسمتی از شعر کاظم درویش)
سپس مجری برنامه "راضیه علی" از ساز "دمبوره" گفت که دمبوره از زخم مردمان محروم می گوید. دمبوره درد "هزاره" است و رنج هایی که بر این قوم در طول قرنها تحمیل شده. در همین میان هنرمند جوان "علی عالمی" نغمه ی غمگینی را می نواخت و فضای خاصی را خلق کرد. علی دو ترانه به گویش هزارگی خواند و ترانه ای به زبان انگلیسی را به عنوان آخرین قسمت برنامه اش اجرا کرد.
در قسمت دوم برنامه، اسماعیل علیزاده آخرین داستان کوتاهش را به خوانش گرفت. داستان او در مورد ظلمی است که بر دختران و زنان افغانستان روا داشته می شود و حق انتخاب برای آینده را از آنها می گیرد. سپس نوبت به شعرخوانی رسید که الیاس علوی و زهرا حسینی شعرهایشان را قرائت کردند.
نترس
مثل نفس که تمام دریچه ها را می گردد
مثل درخت پیر
که به قامتش می نازد
.... (قسمتی از شعر زهرا حسینی)
صحنه سالن به صورت حرفه ای تزئین شده بود. کارهای دستی و لباسهای محلی افغانستان قسمتی از فرهنگ مردمش را نشان می داد. همینطور دو ماهی در تنگی آب قرار داشت که نشان امید بود. امید به آینده، به فردا. اینبار هنرمندان موسیقی به صحنه دعوت شدند. فیروز انصاری یکی از هنرمندان بنام هموطن است که در بیشتر در سبک کلاسیک می خواند. دو هنرمند دیگر " کیت پرستون" و " جی دبجر" همراه با سازهای مندولین و طبله فیروز را همراهی کردند.
در پایان برنامه از شکریه عرفانی – شاعر بزرگ هموطن- دعوت شد تا هدایایی را از طرف درّدری به نماینده های مراکزی که در ترتیب دادن این برنامه همکاری کرده بودند، تقدیم کند. برنامه تمام شد و شادی را در چشم شرکت کنندگان می دیدم و از اینکه یک افغانستانی هستم به خودم می بالم. امید که روزی در وطن نیز چنین برنامه ای داشته باشیم. از سالن می برایم و قسمتی از آواز فیروز انصاری را زمزمه می کنم.
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
جمعه رهیاب
گدایان بهر روزی طفل خود را کور میخواهند طبیبان دائما مخلوق را رنجور می خواهند همیشه مرده شویان راضی اند برمردن مردم بنازم مطربان را،خلق را مسرور میخواهند
نظرات
that is very good we can keep our tradation in everywhere around the world Taqi from USA
Haji Gulzari UK.